
یکبار دیگر بهار شد...بهاری زیبا ...دشت های پهن سبز کوهساران...قاصدک های رقصان...نسیم های مهربان...ابرهای پاره پاره...آسمان آبی.....مرد چوپان.خیره به دور دست...گله هایش را میپاید.نسیم می آید و موهای ژولیده اش را نوازش میکند....مادر بزرگ دوباره ایوان ها را آب پاشی میکند.شمعدانی ها کنار حوض چیده میشود...و درخت انار شکوفه میدهد......ظرف های آجیل و شیرینی...کنار تاقچه ها ...خودنمایی میکند...شهر به یکباره شلوغ میشود...انگار انقلابی شده است....هم چنانکه در دل من برای دیدن...شیرینی لبخند عزیزانم...انقلا...
ادامه مطلب